تبلیغات
تاریخ اسلام - مطالب شبهات تاریخی
حقیت راستین

فرزندان رسول الله صلی الله علیه وآله

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:چهارشنبه 22 آذر 1396-02:12 ق.ظ

در میان همسران پیامبر(ص) فقط دو نفر از آنان بچه‏دار شدند و غیر از این دو هیچ كدام صاحب بچه نشدند. این دو نفر عبارتند از خدیجه و ماریه.

شیخ صدوق در كتاب «خصال» آورده است: از حضرت خدیجه برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شش فرزند به دنیا آمد: قاسم، عبدالله، ام كلثوم، رقیه، زینب و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و یك پسر هم از ماریه برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به دنیا آمد. (بحار الانوار، ج22 ص151 ح3 چاپ بیروت)                   

نام

تولد و وفات

توضیخات

1-قاسم

پیش از بعثت در مکه تولد یافت در مکه وفات یافت و در آن موقع دو ساله بود

نخستین فرزند رسول خدا (ص)  است

وقتی به دنیا آمد بیش از هفت شب نماند و از دنیا رفت. (بحار 22 ص152 و ص166)

2-زینب 

بعد از قاسم در سی‏ سالگی پیامبر (ص)  تولد یافت در سال هشتم هجرت در مدینه وفات یافت

دختر بزرگ آن حضرت  که بعد از قاسم در سی‏ سالگی پیامبر (ص)  تولد یافت  پیش از اسلام به ازدواج پسرخاله خود «ابو العاص بن ربیع‏»  درآمد و پس از جنگ بدر به ‏مدینه هجرت کرد

3-رقیه   

پیش از اسلام و بعد از زینب، در مکه تولد یافت

در سال‏ دوم هجرت سه روز بعد از بدر، همان روزی که مژده فتح بدر به مدینه رسید، وفات یافت پیش از اسلام به عقد«عتبة بن ابی لهب‏» درآمد و پس از نزول ‏سوره ‏«تبت ‏یدا ابی لهب‏» و پیش از عروسی به دستور ابو لهب و همسرش ‏«ام جمیل‏»  از وی جدا گشت و سپس به عقد «عثمان‏ بن عفان‏» درآمد

4- ام کلثوم

در مکه تولد یافت در سال نهم هجرت وفات کرد

پیش از اسلام به عقد «عتیبة بن ابی لهب‏» درآمد و مانند خواهرش پیش از عروسی از «عتیبه‏» جدا شد، در سال سوم هجرت به ازدواج ‏«عثمان بن‏عفان‏» درآمد

5-عبد الله

پس از بعثت پیامبر خدا (ص) در مکه متولد شد(بحار 22 ص152 ح4)

عبدالله را گاهی با لقب طیب و طاهر یاد می كنند. (بحار 22 ص166 ح25 به نقل از المنتقی) پس از وفات او «عاص بن وائل سهمی‏» رسول خدا را «ابتر» خواند و سوره کوثر در پاسخ وی نازل گردید

6-فاطمه علیها السلام

در روز جمعه بیستم ماه جمادى الثانى سال پنجم بعثت تولد یافته است.

بحارالانوار، ج43، صص6 ـ 10

در کتاب «دلائل‌الامامه» صفحه ۴۵ از زبان امام صادق علیه‌السلام آمده است که مطابق آن ، روز شهادت آن حضرت (سلام الله علیها) سه شنبه سوم جمادی الثانی اعلام شده است.

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به همسری علی (علیه السلام) در آمد. وقتی كه پیامبر اسلام از دنیا رفتند، فرزندی جز فاطمه زهرا نداشتند و نسل پیامبر با فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ادامه یافت.

تنهاحضرت زهرا وهمسران رسول الله از پیامبر ارث می بردند که سهم همه زنان یک هشتم بود و بقیه اموال متعلق به حضرت زهرا بود

7- ابراهیم

در18 رجب سال دهم هجری ابراهیم پس از یك سال و ده ماه و هشت روز مُرد(بحار 22 ص152 ح4 و ص166 ح25)

ابراهیم که از «ماریه قبطیه‏» کنیز مصری آن حضرت متولد شد، همان کنیزی که مقوقس (حاکم‏ مصر) برای آن حضرت فرستاد

 

درباره زینب، رقیه و ام كلثوم، این احتمال داده شده است كه این دختران، دختر خوانده پیامبر اسلام بوده اند.

در مورد دختر خوانده بودن زینب، ام كلثوم، و رقیه به كتاب «الصحیح» نوشته سید جعفر مرتضی عاملی ج1 ص121 به بعد مراجعه شود



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در بعضی سخنرانی ها گفته می شود که قبه الصخره که اهمیت چندانی ندارد را به جای مسجد الاقصی در تصاویر نشان می دهند تا افکار مسلمانان را منحرف کنن آیا این سخن صحیح است؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:پنجشنبه 2 شهریور 1396-12:47 ب.ظ


در ابتدا باید این نکته را  تذکر داد که اطلاق نام مسجد الاقصی به مسجدی که امروزه به این نام مشهور است، اصطلاح جدیدی است و مقصود مورخان قدیم هنگامی که از مسجد الاقصی نام می‌بردند، تمام و یا قسمتی از صحنی است که حصارها و برجها و باروها بر مبنای آن استوار است و در آن بابهایی قرار دارد که به هنگام اسراء و معراج معروف و مشهور بوده است[1] مسلمانان به‌مکانی که مسجد عمر، مسجد جامع قبلی(مسجد الاقصی) و قبةالصخره در آن واقع شده‌اند، «حرم‌الشریف» و مسجد الاقصی می‌گویند.در واقع به همه محوطه‌ای که بناها در آن وجود دارد، مسجد الاقصی گفته می‌شده است.

اولین مسجدی که در محدوده حرم مسجد الاقصی ساخته شد مسجد عمر می باشد . وقتی عمر بن خطاب پس از فتح اورشلیم به این شهر آمد، مسجد الاقصی و سایر اماکن مذهبی اسلامی وجود نداشت. او مسجدی را در صحن تپه و کنار معابد پیشین ساخت که به مسجد عمر شهرت یافت.[2]

دومین مسجد ساخته شده در محدوده حرم شریف قبة الصخره‏ است، ساختمانى در بیت المقدس، كه در 69- 72 هجرى قمرى به وسیله عبد الملك بن مروان، خلیفه اموى، بر گرد تخته سنگى (صخره) بنا شد. ساختمانى است به شكل هشت ضلعى منتظم. بر قطعه‏اى از یك ستون مرمرین در جنوب غربى صخره «قدم محمد» قرار دارد، كه جاى پاى محمد (ص) است در شبى كه به معراج رفت. [3]بنابراین میتوان گفت قداست این مکان از بقیه مکان ها در بیت المقدس بیشتر است.

اما اکثراً مردم تصاویر گنبد طلایی قبه‌الصخره با مسجدالاقصی را اشتباه می گیرند.

سومین مسجد مسجدی است که در بین مردم به مسجد الاقصی مشهور است و توسط پسر عبدالملک بن مروان در سال 86-72 ساخته شد. این مسجد در محوطه حرم شریف به طرف جنوب زمین حرم در فاصله پانصد متری مسجد صخره، قرار دارد. ساختمان مسجد در سال ۷۰۵ میلادی به پایان رسیده[4]

در پاسخ به سوال باید گفت که هر دو مسجد قبه الصخره و مسجد الاقصی برای مسلمانان دارای اهمیت فراوانی است  ولی نزاع مسلمانان و صهیونیست ها بر سر مسجد الاقصی است زیرا یهودیان قصد تخریب مسجد الاقصی را دارند تا هیکیل سلیمان را از زیر این مسجد بیرون بکشند

 



[1] حمیدی، ص۱۸۴ و ۱۸۵.

[2] طبری، ج ۳، ص۱۰۶.

[3] تاریخ اورشلیم (بیت المقدس) / 17 / صخره(قبة الصخره) ..... ص : 17

[4] حمیدی، ص۱۸۳.




نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مقایسه افراد با شخصیت های صدر اسلام

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:شنبه 17 تیر 1396-11:48 ب.ظ


در كشور ما لقب گذارى به نام شخصیتهاى تاریخى خیلى رواج دارد. یك نفر را با حضرت على(ع) قیاس مى كنند دیگرى را با طلحه و زبیر و همچنین اشخاصى را به عمرعاص و ابوموسى اشعرى و ... تشبیه مى كنند آیا اینگونه تشبیهات صحیح است؟

هرچند تشبیه افراد مختلف جامعه و مقایسه آنان با شخصیتهایى كه در تاریخ وجهه منفى داشته اند، به منزله ایراد اتهام بوده و بدون داشتن دلایل شرعى و مستندات قانونى كافى، به هیچ وجه جایز نیست. اما باید به این نكته نیز توجه داشت كه كاربرد و استفاده از شخصیتهاى تاریخى بیشتر براى اشاره به عبرت هاى تاریخى و درس گرفتن از تاریخ به عنوان معلم انسانهاست. و دادن توجه به این واقعیت مهم كه افراد و جوامع بشرى در طول تاریخ، همواره دستخوش حوادث مهم اجتماعى و سیاسى نظیر جنگ ها، شورش ها، رقابت ها، اختلافات گسترده، خیانت ها و عدم وفادارى هاى اصحاب و... مى باشند كه اصولا وجود چنین حوادثى یكى از راههاى آزمایش الهى است كه میزان پایندى و سطح بینش دینى و اعتقادى افراد سنجیده مى شود. به فرموده قرآن مجید: «ا حسب الناس ان یتركوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون» «آیا مردم گمان مى‏كنند بدون امتحان رها مى‏شوند، نه هرگز بلكه همگى باید امتحان دهند.» (عنكبوت آیه 1). و امام صادق (ع) نیز در این زمینه مى فرماید: «حتمى است براى مردم كه خالص شوند و امتحان گردند و از یكدیگر تمیز داده شوند و غربال گردند و مردمان بسیارى در غربال استخراج شوند.» جامعه كنونى ما نیز از این قاعده مستثنى نبوده و نیست و حوادث متعدد از ابتداى شكل گیرى انقلاب اسلامى تا كنون نظیر شورشهاى داخلى، قیام مسلحانه منافقین، درگیریهاى خیابانى، اغتشاشات شهرى، جنگ تحمیلى، پایان جنگ، بركنارى بنى صدر و قائم مقام رهبرى، رقابت هاى سیاسى و ریزش ها و رویش هاى متعدد دیگر نیز مبین این واقعیت است. از این رو همه افراد خصوصاً نخبگان باید توجه داشته باشند كه این سنت امتحان الهى، همواره وجود داشته و عبرت گرفتن از تاریخ مى تواند، راهنما و تذكرى ارزنده براى همگان در شناسایى جریان هاى مختلف و حقیقت باشد.



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سنگدل ترین فرد در تاریخ انسانیت

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:شنبه 27 خرداد 1396-03:49 ق.ظ


قوم ثمود كه نام پیامبرشان" صالح" بود از قدیمى‏ ترین اقوامى هستند كه در یك منطقه كوهستانى میان" حجاز" و" شام" زندگى مى‏ كردند، زندگى مرفه، سرزمین آباد، دشتهاى مسطح با خاكهاى مساعد و آماده براى كشت و زرع، و قصرهاى مجلل، و خانه‏ هاى مستحكم داشتند، ولى نه تنها شكر این همه نعمت را بجا نیاوردند، بلكه سر به طغیان برداشته، و به تكذیب پیامبرشان صالح برخاستند، و آیات الهى را به باد سخریه گرفتند، و سرانجام خداوند آنها را با یك صاعقه آسمانى نابود كرد.

خداوند در آیه 12 سوره شمس به یكى از نمونه‏ هاى بارز طغیان این قوم پرداخته، مى‏ افزاید:

" آن گاه كه شقى‏ ترین آنها بپاخاست" (إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها)" اشقى" به معنى" شقى‏ترین" و سنگدل‏ترین" افراد آن قوم، اشاره به همان كسى است كه ناقه ثمود را به هلاكت رساند همان ناقه (شتر ماده) اى كه به عنوان یك معجزه در میان آن قوم ظاهر شده بود، و هلاك كردن آن اعلان جنگ با آن پیامبر الهى بود.

به گفته مفسران و مؤرخان نام این شخص" قدار بن سالف" بود.

در بعضى از روایات آمده است كه پیغمبر اكرم ص به على ع فرمود:

من اشقى الاولین؟" سنگدل‏ترین افراد اقوام نخستین كه بود؟

على ع در پاسخ عرض كرد: عاقر الناقة" آن كسى كه ناقه ثمود را به هلاكت رساند".

پیامبر فرمود: صدقت، فمن اشقى الآخرین؟:" راست گفتى، شقى ‏ترین افراد اقوام اخیر چه كسى است" على ع مى‏ گوید:" عرض كردم نمى‏ دانم اى رسول خدا".

پیامبر ص فرمود: الذى یضربك على هذه، و اشار الى یافوخه:

" كسى كه شمشیر را بر این نقطه از سر تو وارد مى ‏كند، و پیامبر ص اشاره به قسمت بالاى پیشانى آن حضرت كرد" «1» و «2».

__________________________________________________

 (1)" مجمع البیان" جلد 10 صفحه 499، همین معنى به صورت مختصرتر در تفسیر قرطبى نیز آمده است جلد 6 صفحه 7168.

 (2)" یافوخ" به آن قسمتى از پیش سر گفته مى‏شود كه در كودكان كاملا نرم است و به تدریج حالت استخوانى به خود مى‏گیرد و محكم مى‏شود، و از حساسترین نقاط سر است





نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا فرود کشتی نوح بر کوه جودی در ماه محرم بوده؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:یکشنبه 10 بهمن 1395-02:58 ق.ظ

در تاریخ یعقوبی آمده است : استقرار کشتی نوح علیه السلام در کوه جدی در ماه محرم واقع گردید. به همین جهت محرم ، اول سال شناخته شد. هم چنین در تاریخ طبری گفته شد: استقرار کشتی نوح ، در دهم محرم (عاشورا) واقع گردید.

حوادث مهم دیگری نیز برای این روز بیان کرده اند. برخی از آن حوادث عبارتند از: پذیرش توبه حضرت آدم علیه السلام و همسرش حضرت حوا از سوی پروردگار متعال ، میلاد حضرت عیسی بن مریم علیه السلام و نجات بنی اسرائیل و حضرت موسی علیه السلام از ستم های فرعونیان و...

ولی با تتبع و برسی بیشتر در منابع تاریخی و روایی ، صحت گفتار مزبور ، از جمله این که استقرار کشتی نوح علیه السلام و یا حوادث دیگر مربوط به پیامبران الهی علیه السلام ، در شب عاشورا و یا ماه محرم واقع شده باشند ، مورد تردید قرار می گیرد و این شبهه در اذهان پژوهشگران به وجود می آید که بنی امیه و بنی عباس در سال های سیطره خود بر مسلمانان، برای تحت الشعاع قرار دادن شهادت امام حسین علیه السلام و به فراموشی سپردن قیام خونین کربلا ، به نقل این گونه حوادث و ترویج آن ها اقدام کرده و با رشوه و تطمیع و یا تهدید راویان و مورخان ، این گونه مطالب را در منابع اسلامی وارد کردند.

گواه بر این مطلب روایات چندی است که در این باب وارد شده اند که به عنوان نمونه ، برخی از آن ها را در این جا بیان می کنیم :

1- معلی بن خنیس (خدمتکار و کارپرداز امام جعفر صادق علیه السلام) از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که کشتی نوح در «نوروز» (نخستین روز بهار) بر کوه جدی استقرار یافت.

2- حدیث دیگری از معلی بن خنیس ، از امام صادق علیه السلام روایت شده است و گفتار فوق را تایید می کند و درباره (نوروز) به تفصیل سخن گفته است.

 

 

 



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سازمان وکالت چیست؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:یکشنبه 10 بهمن 1395-01:30 ق.ظ


سازمان وکالت، شبکه‌ای ارتباطی متشکل از امام معصوم(ع) و عده‌ای از شیعیان نزدیک و وفادار به امام(ع) که تقریبا همزمان با روی کار آمدن بنی عباس۱۳۲(ق.) و عصر امام صادق)ع)تأسیس، و با فرا رسیدن عصر غیبت کبرا و وفات علی بن محمد سمری آخرین سفیر امام عصر علیه‌السلام (۳۲۹ق.) منحل شد. این سازمان نقش مهم و تعیین کننده‌ای در پیشبرد اهداف امامان معصوم علیهم السلام داشته است. ساختار و شالودۀ این سازمان به ظاهر برای جمع آوری و تحویل وجوه شرعی و پاسخگویی به مسائل و شبهات شیعیان به وجودآمد.

تا آنجایی که منابع کهن ـ به خصوص کتاب الغیة شیخ طوسی گزارش می کنند، از زمان امام صادق(ع) افرادی به عنوان «وکیل» و نمایندة ائمه(ع) با اهداف خاصی انتخاب و راهی مناطق مختلف شیعه نشین می شدند. هر چند این جریان درعصر امام صادق(ع) به شکل محدودی پایه ریزی شد و طبیعت هر جریان کلان هم به همین صورت است که ابتدا به صورت محدود شروع می شود و با پیدایش زمینه ها کم کم رشد می کند.

 امامان شیعه(ع) با لحاظ نمودن مقتضیات و ضرورتهای موجود، اقدام به ایجاد تشکیلاتی نمودند که با سهولت بیشتری بتوانند با شیعیانشان در دورترین نقاط عالم اسلامی مرتبط بوده و شیعیان نیز از طریق این شبکه ارتباطیِ مطمئن بتوانند نیازهای شرعی و دینی خود را مرتفع سازند. این تشکیلات که از نیمه دوم عصر امامت، یعنی از عصر امام صادق(ع) به بعد آغاز به کار نمود، رفته رفته دارای نظم و گستردگی و هماهنگی بیشتری شد تا آنجا که در بعضی اعصار همچون عصر امامین عسکریین(ع) و سپس در عصر غیبت، به اوج گسترش و انسجام رسید و غالب نقاط شیعه‌نشین آن زمان در عالم اسلامی را زیر پوشش قرار داد.( سازمان وکالت، ج۱، ص۱۷.)




نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا در دوران امیرالمومنین فتوحات ادامه پیدا نکرد؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:شنبه 9 بهمن 1395-10:33 ب.ظ

علت های مختلفی برای ادامه پیدا نکردن فتوحات وجود دارد اما یکی از مهمترین علت ها اختلاف و دو دستگی در دوران خلافت امام علی که نتیجۀ شیوۀ حكومت خلفای پیشین بود، خصوصاً در دوران خلیفۀ سوم، عدالت خواهی و انسان دوستی، به زراندوزی و تعصب قبیله ای تبدیل شد و امام می خواست این ملت دنیا طلب و زراندوز را به دوران عصر رسول خدا باز گرداند. دنیا طلبان، با چنین حكومتی مخالفت كردند وبا قدرت های مالی كه قبلاً اندوخته بودند، ارتشی را برای جنگ با علی ترتیب دادن، و امام نیز به فرمان پیامبر، و صریح آیات قرآن با آنان جنگید.( صحیح ابن حبان: 15/285، حدیث 6937، مستدرك حاكم: 3/122، مسند احمد:17/360، حدیث11258)

بنابراین، اختلافاتی كه باعث شد امیرالمومنین گرفتار جنگهای داخلی شده و نتواند آنگونه كه باید و شاید قلمرو حكومتش را افزایش دهد، معلول حكومت علی نبود، معلول آن تربیتهای نادرست پیشینیان بود كه پذیرای حكومت عدل الهی نبودند. اگر امیر المؤمنین (ع) نیز به جای سركوبی ناكثین و قاسطین و مارقین، به صلح و سازش و امتیاز دادن با آنان پرداخته و به توسعۀ ظاهری قلمرو خلافت اسلامی می اندیشید، مطمئن باشید كه اكنون دیگر همین مقدار هم كه از اسلام وجود دارد وجود نمی داشت .



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا دیواری که ذی القرنین ساخت همان دیوار چین بود و قوم مغول همان یاجوج و ماجوج بوده اند؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:جمعه 8 بهمن 1395-01:27 ب.ظ


به بعضى از مورخین نسبت مى‏دهند كه گفته‏اند: سد مذكور در قرآن همان دیوار چین است. آن دیوار طولانى میان چین و مغولستان حائل شده، تا جلو هجومهاى مغول را به چین بگیرد. طول این دیوار سه هزار كیلومتر و عرض آن 9 متر و ارتفاعش پانزده متر است، كه همه با سنگ چیده شده، و در سال 264 قبل از میلاد شروع و پس از ده و یا بیست سال خاتمه یافته است،

و لیكن این مورخین توجه نكرده‏اند كه اوصاف و مشخصاتى كه قرآن براى ذو القرنین ذكر كرده و سدى كه قرآن بنایش را به او نسبت داده با این پادشاه و این دیوار چین تطبیق نمى‏كند، و سدى كه قرآن ذكر كرده میان دو كوه واقع شده و در آن قطعه‏هاى آهن و قطر، یعنى مس مذاب به كار رفته، و دیوار بزرگ چین كه سه هزار كیلومتر است از كوه و زمین همین طور، هر دو مى‏گذرد و میان دو كوه واقع نشده است، و دیوار چین با سنگ ساخته شده و در آن آهن و قطرى به كارى نرفته.

و اما یاجوج و ماجوج: بحث از تطورات حاكم بر لغات و سیرى كه زبانها در طول تاریخ كرده ما را بدین معنا رهنمون مى‏شود كه یاجوج و ماجوج همان مغولیان بوده‏اند، چون این دو كلمه به زبان چینى" منگوك" و یا" منچوك" است، و معلوم مى‏شود كه دو كلمه مذكور به زبان عبرانى نقل شده و یاجوج و ماجوج خوانده شده است

پس یاجوج و ماجوج مغول هستند و مغول امتى است كه در شمال شرقى آسیا زندگى مى‏كنند، و در اعصار قدیم امت بزرگى بودند كه مدتى به طرف چین حمله‏ور مى‏شدند و مدتى از طریق داریال قفقاز به سرزمین ارمنستان و شمال ایران و دیگر نواحى سرازیر مى‏شدند،

در ئر تفاسیر قرآن سوره کهف آیه 97-99 آمده که این امت مفسد و خونخوار پس از بناى سد در پشت آن محبوس شده‏اند و دیگر نمى‏توانند تا این سد پاى بر جاست از سرزمین خود بیرون شوند تا وعده خداى سبحان بیاید كه وقتى آمد آن را منهدم و متلاشى مى‏كند و باز اقوام نامبرده خونریزیهاى خود را از سر مى‏گیرند، و مردم آسیا را هلاك و این قسمت از آبادى را زیر و رو مى‏كنند، و این تفسیر با ظهور مغول در قرن هفتم درست در نمى‏آید.

لذا ناگزیر باید اوصاف سد مزبور را بر طبق آنچه قرآن فرموده حفظ كنند و در باره آن اقوام بحث كنند كه چه قومى بوده‏اند، اگر همان تاتار و مغول بوده باشند كه از شمال چین به طرف ایران و عراق و شام و قفقاز گرفته تا آسیاى صغیر را لگدمال كرده باشند، پس این سد كجا بوده و چگونه توانسته‏اند از آن عبور نموده و به سایر بلاد بریزند و آنها را زیر و رو كنند؟.

ترجمه المیزان، ج‏13، ص 497-543




نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اولین فرد از اهل تسنن که امام علی را جزء خلفای راشدین قرار داد

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:چهارشنبه 6 بهمن 1395-11:49 ق.ظ

احمد بن حنبل در ربیع الاول سال 164 هجری قمری در بغداد متولد شد. او صاحب یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت است و به امام محدثین شهرت دارد.

محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم بن حجاج نیشابوری، نویسندگان کتاب‌های «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم»، از شاگردان او بوده و از او حدیث نقل کرده اند. احمد در سال 241 هجری در 78 سالگی در بغداد وفات یافت. « کتاب لاشربه الصغیر »، « کتاب العلل »، « کتاب التفسیر »، « کتاب الایمان » و « کتاب مناقب علی بن ابی طالب » از کتاب‌های اوست( لغت نامه دهخدا(.

نخستین مسأله ای که در فعالیت های علمی احمد درباره ی اهل بیت (ع) مطرح است، مسأله تربیع است. پس از جنگ صفین و تبلیغات شدید بنی امیه، امر خلافت بر اهل سنت مشتبه شد؛ به این معنی که چه کسی پس از عثمان، خلیفه ی چهارم باشد؟ به ویژه جریان عثمانی که در میان اهل حدیث بسیار رواج داشت و تنها سه خلیفه ی نخست را به عنوان خلفای به حق پیامبر (ص) به رسمیت می شناخت. فعالیت های بنی امیه و جعل احادیث بسیار در مذمت علی (ع) و خاندانش، و انزوای آنان در طول سالیان حکومت بنی امیه نیز به این وضعیت بیش تر دامن می زد. احمد پاسخ این پرسش را ـ که به مسأله تربیع معروف است ـ به طور واضح و قطعی داد. احمد در این شرایط مبهم، حضرت علی (ع) را به عنوان خلیفه ی چهارم معرفی کرد. سخن مشهور او یکی از اسناد مهم تاریخی است که گفت« “من لم یثبت الامامه لعلی (ع) فهو اضل من حمار اهله.” (۲۷: ص ۳۰، مقدمه ی تحقیق) یعنی کسی که امامت را برای علی (ع) ثابت نداند، از چهارپای خانه اش گمراه تر است.

فرزندش عبدالله می گوید:” روزی در خدمت پدر بودم که گروهی از اهل کرخه نزد پدرم آمدند و از ابوبکر و عمر و عثمان شروع به صحبت کردند و در آن مبالغه کردند.

سپس در مورد خلافت علی (ع) سخن گفتند و اطاله ی کلام کردند. در این حال پدرم سرش را بلند کرد و گفت: ای گروه! در مورد خلافت و علی (ع)، و علی (ع) و خلافت زیاد سخن گفتید. بدانید که خلافت برای علی (ع) زینت نیست؛ بلکه علی (ع) موجب اعتبار و زینت خلافت است” (۴: حدیث ۱۱۶۳ من ترجمه علی (ع))

احمد در تعدیل نگاه اهل حدیث ـ که بیش تر عثمانی بودند ـ درباره ی حضرت علی (ع) نقش اساسی ایفا کرد. چرا که عثمانی ها، نه تنها علی (ع) را خلیفه نمی دانستند، بلکه به هیچ روی مزیتی نیز برای آن حضرت در قیاس با دیگر صحابه قائل نبودند؛ و چنان که «ابن قتیبه» می نویسد، اهل حدیث به دلیل کینه توزی با روافض، صریح ترین فضایل او همچون حدیث غدیر و منزلت را نیز انکار می کردند. (۲۸: به نقل از ابن قتیبه دینوری) احمد این دیدگاه را شکست و صحیح ترین احادیث مناقب را درباره ی حضرت علی (ع) می دانست. ( ۲۹: ص ۳۹۹؛ ۳۰: ص ۶۳۸؛ ۳۱: ص ۱۰۷؛ ۳۳: ص ۸۱)

احمد در کتاب فضائل الصحابه به صورت مشروح درباره ی فضایل علی (ع) سخن گفته است. اختصاص نزدیک به دویست صفحه به فضایل امام علی در این کتاب ـ که همه ی روایات آن به نقل از احمد بن حنبل است ـ نشان می دهد وی تا چه اندازه در برابر اهل حدیث عثمانی مذهب جوشکنی کرده است

 



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علل تشیع مردم ایران و انواع شیعه

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:سه شنبه 5 بهمن 1395-10:41 ب.ظ

 

 

تشیع در میان مسلمانان شكل هاى گوناگون داشت. این شكل ها را مى توان در سه دسته خلاصه كرد:

الف. تشیع به معناى دوستى اهل بیت پیامبر (ع)

ب. تشیع اعتقادى

ج. تشیع سیاسى.

كسانى كه داراى یكى از این ابعاد سه گانه بودند، شیعه نامیده مى شدند هرگاه لفظ «شیعه» به كار برده شود، مقصود پیروان امام هستند. یكى از خصوصیات پیروان ایشان این است كه پس از آن حضرت (ع)، پیرو امام حسن مجتبى و پس از او امام حسین (ع) و نه فرزند ایشان مى باشند. بسیارى از اهل سنت، بر اساس روایاتى كه نقل كرده اند اهل بیت پیامبر را دوست مى دارند.

از میان اهل سنت، كسانى كه بر فضایل حضرت على (ع) و اولاد او تكیه مى كردند، شیعه نامیده مى شدند، گرچه از نظر فقهى، سیاسى و اعتقادى با شیعیان موضع موافق نداشتند. این گونه تشیع، دوستى با اهل بیت پیامبر (ع) نامیده مى شود. امام شافعى كه یكى از رهبران فقهى اهل سنت است، جزو این دسته از شیعیان مى باشد و اهل سنت او را متهم به رافضى كردند و او هم در جواب گفت: اگر محبت على (ع) و برترى دادن او بر دیگران رفض باشد، من رافضى ترین بندگان خدا هستم.

تشیع اعتقادى، به این معنا است كه پس از پیامبر اكرم (ص)، جانشین آن حضرت، امام على (ع) است و پس از آن حضرت، امامان یازده گانه جانشینان پیامبر هستند و احكام دین را باید از این امامان دوازده گانه فراگرفت و جز آنان هیچ كس مرجع دینى مسلمانان نیست. ابان بن تغلب (از اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) مى گوید: شیعه كسانى اند كه وقتى مسلمانان در گفتار پیامبر (ص) اختلاف كنند، قول حضرت على (ع) را مى گیرند و هنگامى كه در گفتار آن حضرت اختلافى پیش آمد، گفتار امام جعفر صادق (ع) را مى گیرند.

تشیع سیاسى به این معنا است كه در تاریخ اسلام، گروهى بوده اند كه به مبانى اعتقادى شیعه اعتقاد نداشتند ولى در موضع گیرى هاى سیاسى از اهل بیت (ع) حمایت مى كردند و تحت رهبرى آنان، با ستمگران مبارزه مى كردند. این اطاعت نه از این جهت بود كه اهل بیت پیامبر را منصوب از جانب خدا بدانند، بلكه آنان را از همه شایسته تر مى دانستند. تشیع اعتقادى همواره دو نوع دیگر تشیع را به همراه دارد و در حقیقت تشیع كامل است ولى آن دو نوع چنین نیستند.

دوم- دلایل عمده نفوذ تشیع در دل مردم: دلایل عمده نفوذ تشیع در سرزمین هاى اسلامى و ایران عبارت است از:. 1 محبوبیت علویان در میان مردم (دلیل این محبوبیت، فضایلى بود كه از پیامبر اكرم (ص) درباره آنان نقل شده بود). 2 سجایاى علمى، اخلاقى و سیاسى علویان. 3 علاقه طبیعى مردم به آنان. 4 تدین فوق العاده علویان. 5 مظلومیت آنان. 6 جهت گیرى مثبت و اسلامى نهضت هاى شیعى در ضد حاكمان ظالم. سوم- نفوذ تشیع در ایران: باید به این نكته توجه كرد كه پیدایش تشیع در ایران، به صورت دفعى و ناگهانى نبود بلكه تشیع در ایران سیر تدریجى داشت. سیر تدریجى نفوذ تشیع در ایران، داراى مراحل زیر است:. 1 نفوذ تشیع در میان موالى ایران در عراق. 2 نفوذ تشیع در مناطق مركزى ایران همچون قم. 3 توسعه گرایش هاى شیعى با روى كار آمدن بنى عباس. 4 فتح طبرستان به دست علویان. 5 برپایى حكومت آل بویه. 6 نفوذ تشیع پس از حمله مغول ها. 7 روى كار آمدن دولت صفویه. بر این اساس، نمى توان براى نفوذ تشیع در ایران، یك عامل یا دو عامل ذكر كرد چون در هر دوره وضعیت خاص فرهنگى، سیاسى و اقتصادى حاكم بود. به عنوان مثال، ما نمى توانیم وضعیت روحى مردم در سال 16 هجرى قمرى را با مردمى كه یكصد سال بعد از آن زندگى مى كردند، یكسان بدانیم. مردمى كه در قرن پنجم هجرى قمرى زندگى مى كردند با مردمى كه در صدر اسلام مورد هجوم مسلمانان قرار گرفتند، برابر نیستند و داراى شرایط مختلف بودند و درباره آنان نمى توان داورى واحد كرد. اگر مردم ایران، روزگارى مورد هجوم بنى امیه بودند، روزگار هم بنى عباس را بر سر كار آوردند و زمانى حكومت مستقل تشكیل دادند و حتى حاكم بر بغداد شدند. روشن است كه این شرایط، یكسان نیست.

 (1) خدمات متقابل اسلام و ایران، صص، 15، 49 50 و 136

 

 



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تشیع مردم ایران بخاطر مخالفت با بنی امیه بوده یااز سر اعتقاد؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:سه شنبه 5 بهمن 1395-10:28 ب.ظ

گرایش مردم ایران به تشیع، روزگارى قوى شد كه در زمان آل بویه حاكم بر بغداد شدند و زمانى این گرایش سرعت یافت كه مغول ها بر آنان مسلط شدند. حکومت مغولان با وزرایی شیعی باعث گسترش تشیع شد.

بنابراین، دور از تحقیق و انصاف است كه كسى بگوید: « مردم ایران چون از بنى امیه ستم دیدند، براى مبارزه با آنها شیعه شدند » (ر. ك: تاریخ پیدایش در ایران، نوشته آقاى جعفریان، چاپ سوم، سال 1371). درباره تاریخ تشیع در ایران مى توانید به این كتاب ها مراجعه كنید:. 1 تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجرى، رسول جعفریان، سه جلد، انتشارات انصاریان قم. 2 تاریخ شیعه، علامه محمد حسین مظفر، ترجمه دكتر سید محمد باقر حجتى، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ص 283 تا 314. 3 الشیعه فى مسارهم التاریخى، السید محسن الامینى العاملى، ص 677 به بعد (این كتاب در حقیقت مقدمه اعیان الشیعه است).. 4 تاریخ الشیعه السیاسى الثقافى الدینى، الشیخ سلمان ظاهر، 3 جلد (به زبان عربى است و بخشى از آن به تاریخ تشیع در ایران مربوط است).. 5 جغرافیاى تاریخى و انسانى شیعه در جهان اسلام، جعفریان، انتشارات انصاریان قم. 6 خدمات متقابل ایران و اسلام، آیت الله شهید مطهرى

درهر صورت باید توجه داشته باشید كه تشیع در ایران از تشیع مسلمانان عرب سرچشمه گرفته است نه اینكه مستقلا در ایران تشیع به وجود آمده باشد. پیش از اینكه در ایران تشیعى به وجود بیاید در در زمان خود پیامبر به وجود آمده بود و در كوفه همه مردم شیعه بودند. یكى از عوامل تشیع ایرانیها همین كوفیان بودند و از همین كوفه عده اى از اشعریان به قم آمدند و اساس تشیع را پى ریزى كردن. براى اطلاعات كامل به كتاب (تاریخ پیدایش تشیع در ایران) مراجعه كنید. و بالاخره نگاهى واقع بینانه به واقعیات تاریخى بیانگر این واقعیت است كه همواره در طول تاریخ تا به امروز تنها شیعه بوده كه به عنوان سدى محكم جلوى نفوذ و توطئه هاى استعمارگران در جهان اسلام ایستادگى نموده است. (خدمات متقابل اسلام و ایران، صص، 15، 49 50 و 136 )

 

 



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا ایرانیان با زور شمشیر مسلمان شدند یا اسلام را انتخاب کردند؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:سه شنبه 5 بهمن 1395-09:49 ب.ظ

در محرّم سال چهاردهم هجرى قمرى، جنگ قادسیّه با پیروزى مسلمانان به پایان رسید. پایان این جنگ، شكستِ ایران در سرزمین عراق را مسلّم ساخت (1).

سپهبد رستم كشته شد و یَزدگِرد سوم از تیسفون فرار كرد و چیزى نگذشت كه تیسفون پایتخت زمستانى ساسانیان به دست مسلمانان فتح شد و به این ترتیب سراسر عراق به دست مسلمانان افتاد. در سال بیست و چهارم هجرت همدان، قم، كاشان و اصفهان فتح شد. یزدگرد سوم به استخر فارس گریخت. پس از مدتى استخر هم فتح شد و یزدگرد سوم به كرمان گریخت، از كرمان به سیستان فرار كرد و از سیستان به خراسان فرار كرد. مسلمانان در سال سى و یكم هجرى قمرى، خراسان را هم فتح كردند و یزگرد سوم به مَروْ فرار كرد. یزدگِرد سوم به آسیابى پناه برد، آسیابان به طمع جواهراتِ پادشاه، او را در خواب كشت و جسدش را به رود انداخت. به این ترتیب در سال 31 (سى و یكم) هجرت، شاهنشاهى ساسانى به دست مسلمانان سقوط كرد و جز برخى نواحى، همه ایران فتح شد ((2)).

همان طورى كه ملاحظه مى‏كنید، ایران به سرعت فتح شد و نیروهاى نظامى ایران در همه‏ى جبهه‏ها شكست خوردند و نتوانستند در برابر مسلمانان مقاومت كنند و لكن مسلمان شدن ایرانیان به تدریج صورت گرفت و چنین نیست كه هر منطقه‏اى كه فتح مى‏شد، اسلام را بپذیرند. اكثر مردم ایران در دوره‏ى استقلال سیاسى ایران اسلام را پذیرفتند. استقلال سیاسى ایران از اول قرن سوّم هجرى قمرى شروع شد و تا قرن سوّم، بسیارى از مردم ایران به آئین‏هاى قدیم خود پایبند بودند. مانند آئین زرتشتى، مسیحى، صائبى و بودائى. مردم شمال ایران تا سیصد سال پس از هجرت، دین اسلام را نشناخته بودند. مردم كرمان در تمام مدّت خلافت امویان زرتشتى بودند (3)

ایرانیان هنگامى به فكر استقلال سیاسى خود افتادند كه از اسلامى بودن حكومت‏هاى عربى نابود شدند و وقتى هم به فكر استقلال سیاسى افتادند، نه تنها از اسلام دست نكشیدند، بلكه بیش از پیش به فكر پذیرش اسلام افتادند و براى همین هم، همه‏شان مسلمان شدند و هر چه ایرانیان به استقلال سیاسى خود نزدیك‏تر مى‏شدند، به معارف اسلامى هم علاقه‏مندتر مى‏گشتند (4)

در مقدمه‏ى كتاب «احادیث مثنوى» نوشته‏ى بدیع‏الزمان فروزان‏فر آمده است: از اواخر قرن چهارم كه فرهنگ اسلامى، انتشار تمام یافت و دین اسلام بر سایر ادیان غالب آمد و مقاومت رزتشتیان در همه بلاد شكست خورد و فرهنگ ایران به صبغه‏ى اسلامى جلوه‏گرى آغاز نهاد، توجه شعراء به الفاظ عربى فزونى گرفت (5)

بر این اساس مى‏توان گفت كه ایرانیان به تدریج اسلام را پذیرفتند و در قرن سوم هجرى، بیشترشان مسلمان شدند و فرهنگ اسلام در اواخر قرن چهارم، همه جاى ایران را فرا گرفت.

(1) تاریخ تحلیلى اسلام، ص 105، دكتر سید جعفر شهیدى، چاپ دوم/ تاریخ طبرى، ج دوم از هشت مجلّدى‏ها، ص 657 به بعد/ اسلام در ایران، پطرو شفسكى، ص 40
 (2) اسلام در ایران، ص 40 به بعد/ تاریخ طبرى، ج 3، ص 244 به بعد
 (3) خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 83 به بعد، چاپ جامعه مدرسین، 1362
 (4) همان‏

 

 



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علت حمله مغولان به ایران

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:شنبه 2 بهمن 1395-10:23 ب.ظ

چنگیز خان پس از چیره شدن بر چین و بخشی از آسیای میانه با خوارزمشاهیان همسایه شد. خواسته چنگیز خان بازکردن راه بازرگانی میان ایران و چین بود. او در ابتدا، نسبت به سلطان محمد خوارزمشاه ادب و احترام را رعایت نمود، ولی این پادشاه با تدابیر خصمانه خود موجب غضب خان مغول را فراهم کرده و هجوم او را به ممالک اسلامی باعث گردید.

حمله مغول در پی قتل ۴۵۰ بازرگان مسلمان مغولی در شهر اترار آغاز شد.در ترجمه تاریخ ابن خلدون ؛ ج‏4 ؛ ص749شرح واقعه اینگونه آورده شده :

رسولان چنگیزخان با هدایایى از زر و سیم و نافه‏هاى مشك و سنگ پشم و جامه‏هاى ختایى بافته از كرك شتر سفید بیامدند و گفتند كه او پادشاه چین و تركستان است و اینك مى‏خواهد روابط دوستانه برقرار كند و بازرگانان از دو سو درآمد و شد باشند. چنگیز در پیام خود براى خوشدل كردن سلطان خوارزمشاه او را چون عزیزترین فرزندان خود خطاب كرده بود. سلطان از این عنوان به خشم آمد و آتش كینه در دلش افروخته شد. محمود خوارزمى از رسولان چنگیز را بخواند و به او انعام داد و خواست كه در آنجا براى او جاسوسى كند و پرسید: آیا درست است كه او خود را پادشاه چین خوانده و بر طمغاج  مستولى شده؟ او تصدیق كرد. سپس از میزان لشكریان او پرسید. محمود از آنچه بود كمتر گفت. سپس سلطان محمد، چنگیز را بدان سبب كه او را فرزند خود خطاب كرده است نكوهش نمود.

سلطان رسولان را با این پیام كه حاضر است كه باب دوستى و بازرگانى میان دو طرف باز باشد، روانه نمود.

پس از این قرارداد جمعى از بازرگانان مغول به شهر اترار آمدند. فرمانرواى آنجا ینال خان [معروف به غایرخان‏] پسر دایى سلطان خوارزمشاه بود. بازرگانان اموال خود به او عرضه داشتند. ینال به سلطان نامه نوشت كه اینان كه آمده‏اند بازرگان نیستند جمعى جاسوسان اند. سلطان نوشت كه از ایشان برحذر باشد. ینال خان اموالشان را بستد و خودشان را در نهان بكشت. خبر به چنگیز رسید و پیامى نكوهش‏آمیز به سلطان داد و گفت اگر ینال‏خان چنین‏كرده است او را نزد من بفرست و در نامه خود تهدیدهاى سخت كرده بود. سلطان به هم برآمد و رسولان را بكشت.

خبر به چنگیز رسید، لشكر در حركت آورد و عزم بلاد خوارزمشاه نمود. سلطان براى تعمیر باروهاى سمرقند خراج دو سال سمرقند را پیشاپیش از مردمش بستد. و خراج سال سوم را براى بسیج كردن سوارانى جهت دفاع از شهر.

خوارزمشاه به نبرد چنگیز لشكر بیرون آورد. میان دو طرف نبردى سخت درگرفت و از هر دو سو جمع كثیرى كشته شدند. در این پیكار لشكر خوارزمشاه تار و مار شد. وکل سرزمین ایران مورد هجوم قرار گرفت.

چون چنگیزخوان با هدف انتقام وارد ایران شد حمله او موجب تشکیل حکومت نگردید وتنها ویرانی نسیب ایران شد و درسومین لشکرکشی در سال ۱۲۵۴ میلادی (۶۵۴ ه ق) چهل سال پس از شکست و فرار سلطان محمد خوارزمشاه، با هجوم هولاکوخان به ایران و نابودی خلافت عباسی سلسله ایلخانیان ایجاد شد



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا عبدالله بن سبا وجود خارجی داشته؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:جمعه 1 بهمن 1395-01:42 ق.ظ

در تاریخ سخن از دو عبدالله بن سبأ به میان آمده است:

یكى در زمان حضرت على (علیه‏ السلام) بوده و در حق او غلو مى‏ كرده است و دیگرى در عهد خلافت عثمان كه در فتنه‏ ها محرك اصلى بوده است.

آنچه صحت دارد شخصى به نام عبدالله بن سبأ درباره‏ امام على (علیه‏ السلام) غلو مى ‏كرد و مى‏ گفت: او خداست- نعوذ بالله تعالى- و من رسول اویم. این موضوع چندان قابل انكار نیست و داعى بر انكار آن نیز وجود ندارد زیرا در روایات معتبر كه از طرق اهل‏بیت (علیهم‏ السلام) وارد شده به وجود او اشاره شده است:

از همین‏ رو، به دلیل وجود این روایات بزرگان علم رجال به طور صریح نسبت غلو و كفر به او داده‏ اند و انتساب او را به شیعه رد كرده‏ اند:

1 شیخ طوسى (ره) مى ‏گوید: «عبدالله بن سبأ كسى است كه كافر شد و اظهار غلو نمود».(1)

2 علامه حلى (ره) مى‏ گوید: «او غالى و ملعون است... او گمان نمود كه على‏ خدا و خود، نبى اوست. خداوند او را لعنت كند»(2)

3 ابوداود مى‏ گوید: «عبدالله بن سبأ به كفر بازگشت و اظهار غلو نمود».(3)

ولى آنچه باطل است وجود شخصى به نام عبدالله بن سبأ در عصر عثمان مى ‏باشد به آن نحوى كه در تاریخ طبرى آمده است و بر فرض وجود او، موقعیتش در فتنه ‏ها به طور قطع مردود است.

بنا به نقل طبرى و دیگران، در زمان عثمان شخصى یهودى به نام عبدالله بن سبأ از «صنعاء»، اسلام اختیار نمود، و افكار خود را با مسافرت‏ هایى كه به بلاد اسلامى، مانند: كوفه، شام، مصر و بصره داشت رواج مى‏ داد. او معتقد به رجعت پیامبر اسلام (صلى‏ الله ‏علیه) همانند رجعت حضرت عیسى (علیه‏ السلام) بود. همچنین باور داشت كه براى هر پیامبرى جانشینى است و على (علیه ‏السلام) جانشین رسول خدا (صلى‏ الله‏ علیه) و خاتم‏ الأوصیا است. عثمان غاصب حق این وصى بوده و بر او ظلم كرده است از همین رو بر امت اسلامى است كه قیام نموده، و عثمان را از اریكه خلافت به زیر كشیده، و حكومت را به على (علیه‏ السلام) واگذار كنند.

در این میان گروهى از اصحاب امثال: ابوذر، عمار بن یاسر، محمد بن ابى‏ حذیفه، عبدالرحمن بن عدیس، محمد بن ابى‏ بكر، صعصعه بن صوحان عبدى، مالك اشتر و دیگران فریب افكار او را خورده و به او گرویدند، و در نتیجه این تحریك‏ها، جماعتى از مسلمانان بر خلیفه وقت قیام و شورش نموده و او را به قتل رساندند، و حتى همین گروه در جنگ جمل و صفین نیز دخالت اساسى داشتند....(4)

در پاسخ به این اتهام مى‏ گوییم:

1 راوى این قصه «سیف بن عمر» است كه عموم علماى رجال اهل سنت او را تضعیف كرده‏اند.

2 این قصه با عملكرد سیاسى عثمان بن عفان سازگارى ندارد زیرا كسى كه به صورت دقیق و تحلیلى نگاه به روش و سیره‏ سیاسى عثمان بیافكند پى خواهد برد كه او با معارضین و مخالفین خود با شدت برخورد مى‏ كرده است. آنان را مورد ضرب و شتم قرار مى‏ داده و یا از شهر مدینه به جایى دور دست تبعید مى‏ كرده است. حال با این وضع و روش آیا مى‏ توان باور كرد كه شخصى یهودى زاده را آزاد گذاشته تا مردم را بر ضد او تحریك كند؟

3 آنچه كه در تاریخ طبرى و دیگر كتب درباره‏ قصه عبدالله بن سبأ آمده، در حقیقت توهین به صحابه كرام است زیرا چگونه ممكن است كسانى كه با پیامبر (صلى‏ الله‏ علیه وآله) بوده و از تعلیمات او استفاده كرده پیرو شخصى یهودى شود كه از صنعاى یمن به قصد ضربه زدن به اسلام و مسلمین آمده است؟ آنان كه این قصه را جعل كرده‏ اند نمى‏ دانسته‏ اند كه چه مفاسدى بر آن مترتب مى‏ شود و یا نخواسته‏ اند كه بفهمند.

4 بر فرض كه این قصه صحیح باشد، آنچه جاى سؤال دارد آن است كه چه ارتباطى است بین این قضیه و بین این‏كه عبدالله بن سبأ مؤسس، مذهب شیعه باشد زیرا شیعه معتقد به ولایت و وصایت و امامت اهل‏بیت (علیهم ‏السلام) در رأس آنها على (علیه ‏السلام) مى ‏باشد و ریشه آن از زمان پیامبر اسلام (صلى‏ الله‏ علیه وآله) و براساس احادیث خود پیامبر (صلى‏ الله‏ علیه وآله) در فضیلت امام على (علیه‏ السلام) و پیروان ایشان مى‏ باشد.



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا اعراب خواجه نصیر الدین طوسی را خواجه نصیر الکفر می دانند؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:چهارشنبه 29 دی 1395-11:27 ب.ظ

«خواجه نصیر الدین طوسى» (متوفاى 676 هجرى قمرى) اولین كسى است كه علم كلام را به شكل فنى كامل درآورد و از شاهكارهاى وى كتاب تجرید الكلام است‏.وی همچنین وزیر هلاکوخان مغول است

در جهان عرب، خواجه نصیر الدین طوسی را عمدتاً بزرگترین ضربه ای می شناسند که در تاریخ به جهان عرب، وارد شده و نوشته ها در باب "خیانت" او فراوان است.

'نصیر الشرک و الکفر و الالحاد'

ابن تیمیه، ایدئولوگ و احیاگر اسلام بنیادگرا به شمار می رود، او که هم عصر خواجه نصیرالدین طوسی بوده، کتابی به نام منهاج السنه در رد شیعه دارد که در آن نوشته است هولاکو خان مغول، به صلاحدید خواجه نصیر بود که خلیفه عباسی و و علما و روحانیون مسلمان را به قتل رساند اما صنعتگران و بازرگانان را به دلیل نفعی که به او می رساندند، زنده گذاشت.

ابن تیمیه در کنار حملاتش به اندیشه های شیعی خواجه نصیرالدین طوسی، او را ملحدی خوانده که نماز نمی خوانده و حتی در ماه رمضان هم دست از می خوارگی بر نمی داشته و خودش و پیروانش به ارتکاب به اعمال حرام مشهور بوده اند.

ابن قیم، شاگرد ابن تیمیه پا از استاد فراتر گذاشته، خواجه نصیرالدین طوسی را "نصیر الشرک و الکفر و الالحاد" نامیده که خلیفه مسلمین و قاضیان و فقیهان و محدثان را به قتل رساند اما فیلسوفان و منجمان و طبیعت گرایان و جادوگران را از کشتار در امان گذاشت و گرامی داشت

خواجه نصیر در منابع تاریخی

دیدگاه ابن تیمیه درباره نقش خواجه نصیرالدین طوسی در فتح بغداد به دست مغولان و سقوط عباسیان، مورد مناقشه مورخان است. جامعترین مجموعه اسناد تاریخی در رد ادعاهای ابن تیمیه و همفکرانش علیه خواجه نصیر طوسی را سید علی میلانی، یکی از علمای حوزه علمیه قم در کتابی به نام "شیخ نصیرالدین طوسی و سقوط بغداد" گرد آورده است.

در این کتاب به گزارشهایی تاریخی استناد شده که منابع اصلی روایت چگونگی سقوط بغداد به دست مغولانند، همچون روایت ابن فوطی که خود شاهد سقوط بغداد بوده و به دست لشگریان مغول به اسارت گرفته شده و روایتش را یک سال پس از این ماجرا نوشته و همچنین گزارشهای دیگری که در یکی دو قرن پس از این سقوط بغداد نوشته شده اند. آقای میلانی در هیچیک از این گزارشها، نشانی از خواجه نصیرالدین طوسی و نقش او در فتح بغداد نیافته است.

از جمله منابع اصلی مورخان در مورد سقوط بغداد که سید علی میلانی هم به آن استناد کرده، ‌تاریخ ابی الفداء (المختصر فی اخبار البشر) است که نویسنده اش، شش سال پس از فتح بغداد به دنیا آمده و خود، سالها بعد به عنوان فرمانروای حماه (در سوریه کنونی) با مغولان جنگیده و شکستشان داده و مانع از پیشروی آنان در شام شده است.

آقای میلانی همچنین از برخی از شاگردان ابن تیمیه یاد کرده که مخالف دیدگاه استاد خود بوده اند همچون ابوعبدالله ذهبی که در کتاب خود به نام العبر (عبرتها) ماجرای سقوط بغداد را مشابه ابی الفداء روایت کرده بی آنکه هیچ نامی از خواجه نصیرالدین طوسی ببرد و ابن کثیر، از مفسران بزرگ قرآن و مورخان نامدار که در کتابش البدایة و النهایة (آغاز و پایان) با دید شک و تردید به روایت استادش از چگونگی سقوط بغداد نگریسته است.

با همه این داستانها، نکته اینجاست که بحث و جدل و بازتابی که نقش خواجه نصیر طوسی بر نشان گوگل برانگیخت بار دیگر یادآور شد که با تمام پیشرفتهای علمی بشر و در عصر انقلاب اطلاع رسانی، گزارش رخدادها و قضاوت درباره شخصیتهای علمی و سیاسی، تفاوت چندانی با هفتصد سال پیش نکرده است.

 



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2