تبلیغات
تاریخ اسلام - مطالب مهر 1395
حقیت راستین

کتاب آینه داران آفتاب، پژوهش و نگارش نو از زندگی و شهادت یاران اباعبدالله الحسین (ع)

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:جمعه 30 مهر 1395-12:10 ق.ظ

مولف: محمدرضا سنگری

ناشر کتاب : شرکت چاپ و نشر بین الملل

محمدرضا سنگری

دکتر سنگری که سال 1333 در شوش به دنیا آمده، فارغ‌التحصیل دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. کتاب «بررسی ادبیات منظوم دفاع مقدس» اثر این نویسنده که در سه جلد نوشته شده به عنوان برترین کتاب سال دفاع مقدس شناخته شده است. سنگری استاد دانشگاه تهران، پژوهشگر و کربلاپژوه، مؤلف کتب درسی و نویسنده کتاب «سلام موعود: شرحی بر زیارت ناحیه مقدسه» است.«سوگ سرخ»، «حنجره معصوم»، «کرشمه‌های قلم»، «یادهای سبز» و «پیوند دو فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس» از دیگر

پژوهش‌ها و نگارش های نو از زندگی و شهادت یاران ابا عبدالله الحسین(ع) در قالب کتاب «آینه داران آفتاب» در دو جلد توسط محمدرضا سنگری نگاشته شده است

جلد اول این کتاب شامل 4 فصل است که در فصل اول با عنوان مباحث تحلیلی، جایگاه و فضائل اصحاب حسین(ع) به فضیلت‌ها و ویژگی‌های یاران امام حسین(ع) پرداخته شده است.
در فصل دوم به شهیدان پیشاهنگ و در فصل سوم به شهیدان نبرد نخستین و فصل چهارم به شهیدان نبرد تن به تن اختصاص یافته است.

درجلد دوم این کتاب در فصل پنجم دوتن از شهیدان نماز معرفی شده‌اند، در فصل ششم نه تن از شهدای پس از نماز شناسانده شده اند و در فصل هفتم که ازگسترده ترین فصول کتاب است- توضیحاتی درباره بیست و چهار تن از شهیدان بنی‌هاشم آورده شده است. در آخرین فصل این کتاب به شهیدان پس از امام(ع) پرداخته می‌شود.

دکتر سنگری خود در این زمینه می گوید : «کتاب "آیینه داران آفتاب" که آخرین اثر من است، در زمینه مطالعات عاشورایی است. در این کتاب که حدود هزار و پانصد صفحه حجم دارد، تمام یاران اباعبدالله حسین(ع) را با یک چینش متفاوت که در طول تاریخ تشیع سابقه نداشته است به مخاطب عرضه می‌کنم. همچنین این کتاب همراه با تحلیل‌ها و مطالعات دقیقی است که حاصل هشت سال تحقیق مستمر بنده است.

آینه داران آفتاب؛ پیشنهادی برای شناخت اصحاب أباعبدالله



نوع مطلب : معرفی کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معرفی کتاب کوفه از پیدایش تا عاشورا

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:پنجشنبه 29 مهر 1395-09:50 ب.ظ


مشخصات کتاب:

پدیدآور : نعمت الله صفری فروشانی.

نشر مشعر ‫٬ 1391.

در طول قرون با بسیاری از ابهامات در نهضت امام حسین (ع)، کیفیت عمل یاران، روبرو هستیم و تاکنون حل نشده است؛ مهم‌ترین کاری که باید انجام گیرد بسترشناسی است. باید شهرهایی که ائمه (ع) در آن‌ها حضور داشته‌اند بررسی شود. کوفه از نظر سیاسی به‌صورت مستقیم مرتبط با سه امام اول ما است. شهری است که برای اولین بار در اسلام انتقال پایتخت به آنجا صورت می‌گیرد.
این کتاب در هشت فصل با تکیه بر قیام امام حسین (ع) و به‌طور عام‌تر در طول چهل‌وچهار سال (از سال 17 تا 61) تنظیم شده است و سعی شده است در هر قسمت چیزهایی که ربط به قیام امام حسین (ع) داشته باشد بر آن تکیه شود.

بخش اول جغرافیا به دو بخش جغرافیای طبیعی و انسانی تقسیم می‌شود که در بخش انسانی بر جمعیت کوفه در زمان قیام متمرکز شدیم و اشاره کردیم که چه مقدار از این افراد در لشکر عمر سعد حضور داشتند و به این نتیجه رسیدیم که شاید حدود صد هزار مرد جنگی حضور داشتند که با توجه به خانواده‌هایشان حدود سیصد هزار نفر جمعیت کوفه تخمین زده می‌شود. اگر حتی بپذیریم لشکر عمر سعد سی هزار نفر بودند (که پذیرش آن مشکل است) کمتر از نصف جمعیت کوفه در لشکر عمر سعد حضور داشتند و از همین مردم شصت هزار نفر حضور داشتند؛ بنابراین این‌گونه نبوده است که اکثریت مردم کوفه در لشکر عمر سعد حضور داشته باشند
بخش دوم شهرسازی و معماری است. در این بخش معماری بازار، خیابان‌ها و دارالاماره را بررسی کردیم و حتی به منابع عربی جدید در مورد باستان‌شناسی‌های انجام شده مراجعه شده.

بخش بعدی بخش مردم‌شناسی است که در این بخش به خلقیات روحی مردم و روان‌شناسی آن‌ها اقدام کردیم و دسته‌بندی‌های مختلف را آورده‌ شده.

در بخش اقتصادی، تجارت در کوفه، راه‌های درآمد، راه‌های مصرف، سطح زندگی مادی مردم کوفه بررسی شده است.

بخش بعدی که به‌صورت ناقص به آن پرداخته‌ شده مسائل فرهنگی و تعلیم و تربیت است.

آداب‌ و رسوم فصل دیگری از این کتاب است و بعدها فهمیدیم که به آن تاریخ اجتماعی می‌گویند. در بخش دیگر به تغذیه و انواع غذاها پرداخته است. در بخش آخر به نظامات قضایی و اداری اشاره شده است. از نظر اداری والی شهر کوفه بر خود شهر و کلیه شهرها و مناطقی که به‌وسیله کوفه فتح شده بود مسلط بود؛ مثلاً اگر کسی والی کوفه شده بود می‌توانست والی قزوین را نیز نصب کند. شهرهایی همچون آذربایجان، ارمنستان، قزوین، زنجان، طبرستان، ری، کابل، همدان، سیستان، انبار، قومس، نهاوند، اصفهان، قم، حلوان و موصل؛ بنابراین شما تصور کنید اگر کسی والی عراقین شود (مانند عبیدالله) تمام این منطقه تحت سیطره او خواهد بود

این کتاب از تتبع خوبی برخوردار است و تقریباً همه تحقیقات در مورد کوفه را موردبررسی قرار داده است.
ساختار این کتاب نسبت به کتاب‌های دیگر بهتر است و با دسته‌بندی و فصل‌بندی ارائه شده است.
 



نوع مطلب : معرفی کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اگر امام حسین با توجه به نزدیکی به نهر علقمه به حفر چاه می پرداختند به آب می رسیدند ولی این کار را نکردند و سخت ترین راه را برای رسیدن به آب انتخاب کردند

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:چهارشنبه 28 مهر 1395-07:38 ب.ظ

پس از ورود امام به كربلا به دستور عبید الله بن زیاد جمعى مامور شدند تا میان لشكر امام و میان آب فرات حایل گردند و نگذراند از آن آب بردارند این دستور سبب شد تا كار تشنگى بر آن حضرت و اصحاب و خاندانش سخت گردد. براى رفع این مشكل بنا به نقل برخى از روایات، امام حسین كلنگى برداشت و پشت خیام زنان به فاصله نه یا ده گام به طرف جنوب، زمین را كند آبى گوارا بیرون آمد و آن حضرت و همراهان همه آب آشامیدند و مشگها را پر كردند و بعد آن آب ناپدید شد و نشانه اى از آن دیده نشد ودر كتاب «مدینه المعاجز» این داستان در سیاق معجزات آن حضرت شمرده شده است. این خبر به ابن زیاد رسید و او كسى را نزد عمر سعد فرستاد و به وى گفت كه به من خبر رسیده است كه حسین چاه مى كند و آب به دست مى آورد و خود و یارانش آب مى نوشند، وقتى نامه من به تو رسید، نیك بنگر كه آنها را از كندن چاه تا توانى باز دارى و بر آنها سخت گیر و نگذار آب بنوشند و با آنها آن كار را بكن كه آنان با عثمان كردند. كه در این هنگام ابن سعد بر آنان تنگ گرفت.


در برخى از گزارش‏ها چنین آمده است: امام حسین علیه السلام در محدوده اردوگاه خود اقدام به حفر چاه‏هایى كرده بود؛ اما وقتى گزارش آن به ابن زیاد رسید و او دستور شدّت عمل بیشتر و ممانعت از حفر چاه‏ را به ابن سعد ابلاغ كرد.[1]و[2]

و همچنین در بعضی از منابع آمده که سپاه عمر سعد مانع از حفر چاه شدند:مردمى كه نواده رسول اللَّه صلى الله علیه و آله را با اشتیاق دعوت كردند ولى در قتل وى شریك شدند و از حفر چاه‏ آب و برداشتن آب از فرات او را باز داشتند، آن گونه كه عَمرو بن حَجاج در روز هشتم محرّم با 500 سوار آب را بر روى امام حسین علیه السلام و یارانش بست.[3]و[4]

 

 

 



[1] الفتوح، ج 5، ص 91:« ... فقد بلغنى ان الحسین یشرب الماء هو و اولاده و قد حفروا الآبار و نصبوا الاعلام فانظر اذا ورود علیك كتابى هذا فامنعهم من حفر الآبار ما استطعت و ضیق علیهم و لا تدعهم یشربوا من ماء الفرات قطرة واحدة».

[2] گروهى از مولفان، پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، 47جلد، دفتر نشر معارف - قم.

[3] انساب الاشراف، ج 3، ص 1315؛ الفتوح، ج 3، ص 99

[4] منتظرالقایم، اصغر، تاریخ امامت، 1جلد.



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا منع کتابت حدیث در زمان امام علی برداشته نشد؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:سه شنبه 27 مهر 1395-08:19 ب.ظ

از جمله کارهایی که پس از روی کار آمدن خلیفه اول صورت گرفت، ممانعت از نوشتن و انتشار حدیث و سنت نبی اکرم صلی الله علیه و آله بود تا اینکه در سال 99 هجری عمربن عبدالعزیزبن مروان به خلافت رسید. او در دوران خلافتش چند کارانجام داد. یکی از آن ها اجازه نوشتن حدیث بود که در سال صدم هجری این فرمان را صادر کرد. او در این فرمان به مردم مدینه نوشت: آنچه از حدیث پیامبر می دانید، بنویسید چون می ترسم علم و دانش نابود گردد. (یعقوبی، همان، ص 262 / معجم البلدان، ج 4، ص 239)  

علی رغم اعلام رسمی ممنوعیت انتشار حدیث از جانب دستگاه خلافت و پیگیری و دقت در عملی شدن این بخشنامه، کسانی بودند که بر اساس اعتقاد خویش در گوشه و کنار مدینه و یا در خارج مدینه و به دور از چشم خلیفه، احادیث نبوی را برای تشنگان گفتار پیامبر و با تقاضای آنان بازگو می کردند. ولی طبیعی بود پس از بازگونمودن برای چند نفر و در صورت تکرار و پخش شدن بین افراد، به گوش نیروهای اطلاعاتی دستگاه می رسید و خلیفه به زودی مطلع می شد. از این روی، خلیفه دستور داد که هیچ یک از اصحاب حق ندارند بدون اجازه وی به خارج از مدینه بروند(علامه جعفر مرتضی، الصحیح، من سیرة النبی الاعظم، ج1، ص 60 / ص 92)

چنان که شواهد تاریخی نشان می دهد، منع نقل و کتابت حدیث بیش تر ناظر به فضائل امام علی(ع) و اهل بیت(ع) بوده است و گرنه در موضوعات دیگر که به نفعشان بوده خود خلفاء اذن نقل و کتابت داده اند.

منع های خلفاء چندان کارساز نبوده است. شاهد این مطلب آن که در زمینه فضائل اهل بیت(ع) روایات بی شماری از طریق صحابه نقل شده و به دست ما رسیده و بهترین منبع اثبات حقانیت اهل بیت(ع) و مذهب حقه تشیع شمرده می شود.

در دوران گذشته، نظام بروکراسی گسترده ای حاکم نبوده و لااقل در دوره خلفای سه گانه، قانون و بخش نامه ای در زمینه منع نقل و کتابت حدیث صادر نشده و لذا نیازی نبوده است که امام علی(ع) وقتی به خلافت رسیدند، قانون و بخش نامه ای در نقض آن به مقامات دولتی ارسال نماید.

به این ترتیب، این سخن که منع نقل و کتابت حدیث تا زمان عمر بن عبد العزیز برجا بوده و هیچ حدیثی نقل و کتابت نمی شده، از دقت علمی برخوردار نیست.

امام علی(ع) وقتی به خلافت رسید، ایشان را تنها به عنوان خلیفه مسلمین قبول داشتند؛ نه به این عنوان که لزوماً باید معارف دینی را از ایشان اخذ کنند. شاهد این مطلب آن که وقتی امام علی(ع) خواست بدعت عمر را در زمینه به جماعت خواندن نماز تراویح برچیند، فریاد واعمرای مسلمانان بلند شد؛ لذا امام ایشان را به حال خودشان واگذاشت. یا خوارج امام علی(ع) را مشرک و واجب القتل می خواندند. شامیان نیز حق را به معاویه داده بودند و بر این پندار بودند که آن امام مظلوم حتی نماز نمی خواند.

به علاوه دوران خلافت آن امام هم بیش از پنج سال نبود و همه این دوران نیز به جنگ گذشت؛ لذا نمی توان از ایشان انتظار داشت که تغییرات مهمی در میان مردم ایجاد کند و حتی قدرت ترویج مصحف خود را در میان مردم داشته باشد.

به همین رو، وقتی طلحه از امام علی(ع) درباره مصحفش پرسش می کند، پاسخ می فرمایند که همین مصحف عثمانی برای هدایت مردم کافی است و این مصحف تا زمان قیام حضرت قائم(ع) تغییر نمی یابد و او آنگاه که قیام کند، مصحفی را که تألیف کرده ام، عرضه خواهد کرد.

 



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اولین بار پیامبر واژه مارق که به خوارج اطلاق می شود برای چه کسی به کار برد؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:دوشنبه 26 مهر 1395-10:09 ب.ظ

و چون رسول خدا (ص) غنیمتهاى حنین را بخش فرمود مردى بلند بالا و گندم گون و خمیده كه در پیشانى جاى سجده داشت پیش آمد و بدون اینكه به پیغمبر (ص) بتنهائى سلام كند سلام عمومى كرد (یعنى گفت: السّلام علیكم ... و این از روى بى‏اعتنائى به پیغمبر (ص) بود) سپس برسول خدا (ص) گفت:

امروز من دیدم كه در باره این غنیمتها چه كردى؟ فرمود: چگونه دیدى؟ گفت: ندیدم كه از روى عدالت و مساوات رفتار كرده باشى؟ پیغمبر (ص) خشمگین شده فرمود: واى بحال تو اگر عدالت و برابرى نزد من نباشد پس نزد كه خواهد بود؟ مسلمانان عرض كردند: آیا او را (كه چنین بى‏ادبى و گستاخى كرد) نكشیم؟ فرمود: او را واگذارید كه بزودى پیروانى پیدا خواهد كرد، و از دین بیرون روند همانسان كه تیر از كمان بدر رود(مارق)، و خداوند آنان را بدست محبوبترین مردمان پس از من خواهد كشت، پس أمیر المؤمنین علیه السّلام در جنگ نهروان بهمراه خوارجى كه كشت او را نیز بكشت.

(مترجم گوید: از روایاتى كه شیعه و سنى روایت كرده‏اند چنین برمى‏آید كه نام این مرد حرقوص‏ بن زهیر بود كه در آخر كار رئیس خوارج شد و در جنگ نهروان بدست على علیه السّلام كشته شد).[1]

هنگامى كه على ع از كارزار با خوارج آسوده شد در صدد یافتن مرد كوتاه دست كه نامش حرقوص‏ ابن زهیر بود برآمد و در میان كشتگان مى‏گشت و مى‏فرمود سوگند بخدا دروغ نگفته‏ام و كسى هم كه مرا از وجود چنین آدمى اطلاع داده دروغ نگفته و بالاخره نامبرده را در میان كشتگان یافته پیراهنش را دریده و بر شانه‏اش گوشت زیادى بشكل پستان زنان بود كه چون آن را مى‏كشیدند دست و شانه به تبع آن كشیده میشد و چون رها مى‏كردند بجاى اول بازمى‏گشت و چون حال او را بدان كیفیت ملاحظه كرد تكبیر گفته و فرمود پیش‏آمد این موجود، عبرت براى بینایانست.[2]



[1] مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى، 2جلد، اسلامیه - تهران، چاپ: دوم، بى تا.

[2] مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید / ترجمه ساعدى، 1جلد، اسلامیه - تهران، چاپ: اول، 1380 ش.



نوع مطلب : عبرت های تاریخ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلایل شیعه بودن مامون عباسی

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:شنبه 3 مهر 1395-10:28 ب.ظ



نوع مطلب : عکس نوشته 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا امام علی پس از قتل عثمان از قبول خلافت استنکاف کردند؟

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:شنبه 3 مهر 1395-12:16 ق.ظ

در پی شورش انقلابیون در سال 35 هجری در شهر مدینه، که به قتل عثمان، خلیفة سوم انجامید، امام علی† با اصرار مردم برای پذیرش خلافت مواجه شد. آن حضرت، با اینکه پیش از این همواره به غصب خلافت خویش معترض بود، ابتدا از پذیرش این امر استنکاف می‌کرد و حاضر نبود امر خلافت را عهده‌دار شود

در پاسخ باید گفت: آنچه که می‌توان به‌ عنوان علل استنکاف حضرت به آنها اشاره کرد، عبارت‌اند از:

1.عوامل نگران‌کننده و آشفته‌ساز

به ‌نظر می‌رسد محرومیت 25 سالة امیرالمؤمنین† از حق خویش، حکمرانی خلفا، و فاصلة ایجاد شده بین مردم و اسلام واقعی، اوضاع جامعه را در این زمان به‌شدت دست‌خوش تغییر کرده بود؛ به‌گونه‌ای که علی† با ژرف‌نگری خاصی آینده را به‌شدت تاریک و مبهم، و راه اصلاح را دشوار می‌دید.(شهیدی، 1388، ص66)

پس از رحلت پیامبر اکرمŒ تا سال 35 هجری، آموزه‌های اسلامی و سنت نبوی بسیار تغییر کرده بودند؛ مفاسدی در جامعه به‌صورت فرهنگ عمومی درآمده بود؛ انحرافات دینی شدت یافته بود؛ بنی‌امیه بر بسیاری از امور سلطه یافته بودند؛ با قتل عثمان، فتنه‌ای در جامعه برپا شده بود؛ سیرة خلفا که در مواردی مخالف سیرة نبوی بود، به‌شدت در میان مردم نفوذ یافته بود و روحیة رفاه‌طلبی و توجه به دنیا و زراندوزی، بسیاری از افراد را از حقیقت دور ساخته بود. از سویی علی† به‌شدت به اخلاق و سیاست اخلاقی پایبند بود و نمی‌خواست با دغل‌کاری و سیاست‌بازی امور خویش را سروسامان دهد.از این‌رو، در ابتدا از پذیرفتن امر خلافت خودداری می‌ورزید

2. پایبندی امیرالمؤمنین† به عدالت و اخلاق

به‌نظر می‌رسد دیدگاه خاص امام علی† در اجرای عدالت، صلابت و قاطعیت امام در اجرای احکام الهی و پایبندی جدی آن حضرت به آموزه‌های دینی، کار را بر ایشان سخت‌تر می‌کرد. آن حضرت به هیچ روی اهل مداهنه در دینش نبود و می‌فرمود: «والله لا اداهن فی دینی»؛ (ابن اثیر، ج3، 1385ق، ص197) به‌خدا! من در دینم هرگز اهل سازش و نرمی نبوده‌ام.

3. اعتقاد حضرت به انتخاب آگاهانه

امام علی† نمی‌خواست انتخاب مردم از روی احساسات زودگذر و ناگهانی باشد. از همین روی، پس از اصرارهای پیاپی مردم و چند روز رفت‌وآمد ایشان، اعلام کرد بیعت باید روز بعد و در مسجد باشد. روز بعد وقتی مردم در مسجد حاضر شدند و حضرت رضایت خویش را به پذیرش خلافت (در صورتی که مردم بر عهد گذشتة خویش باشند)، اعلام کرد. مردم گفتند: «نحن علی ما فارقناک علیه بالامس»؛ (طبری، ج4، 1387، ص435/ ابن اعثم کوفی، ج2، 1411ق، ص435/ نویری، ج20، 1423ق، ص15) ما بر عهد دیروز خویش هستیم.

4. دفع اتهام

امام به‌درستی و با هوشمندی دریافته بود که پاسخ شتاب‌زده و احساسی به درخواست‌های پیاپی گروه‌های مختلف مهاجر، انصار، قاریان و شیعیان، نه‌تنها مشکل را حل نخواهد کرد، که ممکن است او را در معرض اتهام مشارکت در قتل خلیفه نیز قرار دهد. (خضری، 1391، ص69) حتی در جریان شورش بر ضد عثمان، آن حضرت (احتمالاً مدتی) از مدینه بیرون رفت تا کسی گمان نکند که آن حضرت رغبتی در بیعت کردن مردم با خود داشته است. (شیخ مفید، 1413ق، ص89)

5. اتمام حجت بر مردم و آماده‌سازی ایشان برای پذیرش شرایط

امام علی† به‌خوبی می‌دانست که جامعه برای پذیرش خلافت با شرایط خاصی که وی دارد، باید اعلام آمادگی کند. ازاین‌رو، خودداری حضرت از پذیرش شتاب‌زدة خلافت، می‌توانست اتمام حجتی برای مردم باشد و مردم را برای پذیرش شرایط وی آماده‌تر سازد. در حدیثی آمده است، رسول خداŒ به آن حضرت سفارش کرده بود اگر مردم با رضایت تو را انتخاب کردند، امر آنان را برعهده بگیر؛ و اگر اختلاف کردند، آنها را رها کن.(طبری، [بی‌تا]، ص474/ سید بن طاووس، 1370، ص180/ مجلسی، ج30، 1363، ص15/ محمودی، ج5، 1396ق، ص214) شاید آن حضرت بر اساس همین دستور نبی مکرم اسلامŒ، پس از قتل عثمان ابتدا مردم را امتحان کرد و وقتی رضایت جمعی آنها را دید، امر ایشان را برعهده گرفت.

برای مطالعه بیشتر رجوع شود به مقاله:استنکاف ابتدایی و پذیرش نهایی خلافت از سوی امام علی (ع)
نویسنده:یدالله حاجی زاده-فصلنامه علمی پژوهشی شیعه شناسی شماره 46

 



نوع مطلب : شبهات تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روش برخورد و مناظره امام صادق علیه السلام با زندیق مشهور

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:جمعه 2 مهر 1395-11:37 ب.ظ


عبدالکریم ابن اَبی العَوجاء(درگذشت ۱۵۵ق/۷۷۲م(، زندیق معروف عصرامام صادق(ع) و از متکلمین قرن دوم هجری وی متکلمی جسور بود و در تبلیغ عقاید کفرآمیزش بسیار کوشش می‌کرد؛ به همین سبب در زمان منصور دوانیقی

، خلیفه عباسی، به دست دولت عباسی کشته شد.

بیشتر مؤلّفان کتب تاریخ و کلام و ملل و نحل او را زندیق شمرده‌اند(مثلاً بلاذری، ج۳، ص۹۶؛ بیرونی، ماللهند، ص۱۹۶؛ ابن حزم، ص۳۱۶؛ جاحظ، ص۱۴۵)

او بارها با امام جعفر صادق (ع)گفت و گو داشته و پرسشهایی کرده است که می‌تواند تلویحاً حاکی از چگونگی افکار و عقاید او باشد.

روزی در حالی که بین محراب و منبر پیامبر در مسجدالنبی نشسته بود و با دوستانش بحث می­کرد به انکار خداوند پرداخت. در این هنگام مطالب او به گوش مفضل بن عمرو رسید و وی نتوانست تحمل کند و به او خطاب کرد که ملحد شده­ای! در پاسخ او ابن ابی العوجا از شیوه برخورد امام صادق(ع) با خودش یاد می­کند که چگونه این سخنان را شنیده و دشنام نداده و «او صاحب حلم و رزانت و خداوند عقل و متانت است. او را طیش و سفاهت و غضب از جا به در نمی­آورد. گوش می­دهد سخنان ما را و می­شنود حجت­های ما را تا آن که ما آنچه در خاطر داریم، می­گوییم و گمان می­کنیم که حجت خود را بر او تمام کرده­ایم». آن گاه با استدلال مختصر و محکم، کلام ما را پاسخ می­دهد.( عباس القمی، الانوار البهیه فی تواریخ الحجج الالهیه ص 158)

پس از این صحبت­ها، مفضل نزد امام صادق(ع) رفته و امام، شیوه صحیح استدلال کردن را به او آموزش می­دهند. روش استدلالی امام در این جلسه­ها، تمثیلی و با تکیه بر عقل و علوم طبیعی بوده است

نمونه ای از مناظره امام صادق با ابن ابی العوجا

ابن ابی العوجا در خصوص آیه «کلما نضجت جلودهم بدلنا هم جلوداً غیرها» (نساء/56) از امام صادق(ع) پرسید: چه می­گویی درباره این آیه که «هرگاه پوستشان بسوزد، پوستی دیگر بر آنها بپوشانیم تا همواره عذاب را بچشند»، گناه پوست دیگر چیست؟ حضرت فرمود: وای بر تو! آن پوست دوم، همان پوست نخستین است در صورتی که همان پوست اول نیست. آن گاه امام مثالی می­زند تا به فهم او نزدیک­تر باشد: اگر کسی خشت خامی را بشکند و خاک آن را در قالب بریزد و خشت دیگری بزند، این خشت دوم همان خشت اول است، ولی خشت اول هم نمی­باشد؛ همین گونه است بدن انسان.( شیخ طوسی، الامالی،ص 581.)



نوع مطلب : عبرت های تاریخ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()