تبلیغات
تاریخ اسلام - رجوع به عالم
حقیت راستین

رجوع به عالم

نویسنده :عباس صفری
تاریخ:سه شنبه 12 بهمن 1395-02:17 ق.ظ

 

چون موسم حج فرا رسید، هشتاد نفر از فقها و علماى بغداد و شهرهاى دیگر قصد حج كردند و براى دیدن امام جواد (ع) وارد مدینه منورّه شدند. چون همگى جمع شدند، به خانه جعفر الصادق در آمدند زیرا، در این خانه كسى سكونت نداشت. ایشان داخل شدند و بر فرش بزرگى نشستند، یكى از پسران حضرت موسى بن جعفر (ع) (عبد اللّه) بر ایشان وارد شد و در بالاى مجلس نشست. منادى ندا داد كه این فرزند رسول اللّه (ص) است و هركس سؤالى دارد مى‏ تواند از او بپرسد، حاضران چند سؤال را مطرح كردند ولى، پاسخ وى نادرست بود. این عدّه از علماى شیعه دچار حیرت شدند و غم و اندوه، آنها را در بر گرفت، ایشان برخاستند تا آن‏جا را ترك گویند. این عدّه پیش خود چنین مى‏ گفتند: اگر امام جواد (ع) مى‏ بود پاسخ كامل سؤالات ما را مى‏ داد زیرا علم او با سرچشمه الهام الهى در ارتباط است و دیگر پاسخى نادرست از او نمى‏ شنیدیم. در این هنگام یكى از درها گشوده شد و «موفّق» خادم امام جواد وارد شد و چنین گفت: امام جواد (ع) به این مجلس وارد مى‏ شود.

به دنبال سخن او همه برخاستند تا امام را استقبال كنند، همگى سلام كردند، پس از آن‏كه امام (ع) نشست همه از سخن گفتن خوددارى كردند و تنها طرّاح سؤالات، پرسشهاى خود را از امام (ع) پرسید و امام (ع) نیز پاسخ صحیح آنها را مى‏ داد، حاضران شاد شدند و امام (ع) را دعا كردند و ایشان را ستودند و گفتند: عموى تو عبد اللّه چنین و چنان فتوا داد. امام (ع) فرمود: «خدایى جزخداى یگانه نیست، اى عمو! امر بزرگى در پیش است زیرا، باید فردا در برابر خدا بایستم و پاسخگوى او باشیم، در آن روز خدا از تو خواهد پرسید با در نظر گرفتن آن‏كه افرادى عالمتر از تو در میان امّت مى‏ زیسته‏ اند چرا در میان بندگان من بدون علم، فتوا صادر مى‏ كردى‏؟

______________________________
بحار الانوار، ج 50، ص 99.

 



نوع مطلب : عبرت های تاریخ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر